قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2594

تاريخ الفي ( فارسى )

چون تدبير مؤيّد الملك در اين مقام آنچنانكه خيال كرده بود برنيامد ، بالضّروره خائب و خاسر به طرف گنجه ، كه محل اقامت محمّد بن ملكشاه بود ، شتافت و او را نيز بر مخالفت سلطان بركيارق و طلب ملك پدر تحريض و ترغيب نمود . سلطان محمّد بن ملكشاه را قبل از اين هميشه اين داعيه بود . اكون ترغيبات مؤيّد الملك او را به حركت درآورده اظهار آن معنى نمود و حكم فرمود كه از اطراف و جوانب سپاه در گنجه جمع شوند . و باقى حالات سلطان محمّد بن ملكشاه با بركيارق عن‌قريب در وقايع سالى كه ميانهء ايشان محاربات واقع شده مذكور خواهد شد . ان شاء اللّه تعالى . از جمله وقايع اين سال آنكه در ماه ربيع الاوّل سپاه خليفهء مصر ، المستعلى باللّه علوى ، مدينهء صور را از كتيله « 1 » ، كه در آن بلده دم از استقلال و استبداد مىزد ، انتزاع نموده خلقى بسيار در آن شهر به قتل رسانيدند و بندگان كتيله را اسير كرده به مصر بردند ، و خليفه ، المستعلى باللّه ، به قتل او اشاره فرمود . و از جمله وقايع اين سال آنكه ملك رضوان بن تاج الدّوله تتش سپاه بىكران جمع آورده به عزم تسخير ولايت شام و استيصال برادرش دقاق متوجّه آن صوب گشت . چون به نواحى دمشق رسيد ، دانست كه گرفتن آن از دست دقاق بسى اشكال دارد . بنابراين ، عنان عزيمت از دمشق مصرف داشته به جانب مدينهء تابلس شام منعطف داشت ، و از تابلس به عزم تسخير بيت المقدّس به آن صوب رفت . امّا آخر الأمر ، لشكر از وى جدا شده و او با امير باغى سيان ، صاحب أنطاكيه ، و جناح الدّوله به فلاكت هرچه تمام‌تر از تحصيل جميع آرزو و خيالات فرومانده به جانب حلب مراجعت نمود . در اثناى راه امير باغى سيان نيز از وى مفارقت نموده به جانب دمشق رفته در سلك امراى دقاق منتظم گشت و دقاق را بر محاصرهء حلب و دفع ملك رضوان ، كه الحال كمال بىسامانى دارد ترغيب نمود . بنابراين ، دقاق با لشكرى آراسته از دمشق متوجّه حلب گشت . چون حقيقت حال بر ملك رضوان ظاهر شد ، او نيز در مقام استعداد حرب درآمده كس پيش امير سقمان بن ارتق ، والى بلدهء سروج « 2 » ، فرستاده از وى امداد طلبيد . امير سقمان ايلچى ملك رضوان را به احترام و تعظيم تلقّى نموده فى الحال با لشكرى انبوه به قصد امداد و اعانت او روى به حلب نهاد . بعد از وصول امير مذكور به حلب ، به اتّفاق ملك رضوان متوجّه جنگ دقاق شدند و در قنسّرين هر دو طايفه به هم رسيده دست به جنگ برآورده نايرهء قتال و جدال اشتعال گرفت . آخر الأمر ، بعد از كشش و كوشش بسيار نسيم نصرت بر پرچم علم ملك رضوان

--> ( 1 ) . ش : كيتله . ( 2 ) . متن : سراوج .